على اكبر دهخدا
866
امثال و حكم ( فارسى )
رخش رستم . انورى . عاشق كه جام مىكشد بر ياد روى وى كشد * جز رخش رستم كى كشد رنج ركاب روستم . سنائى . نظير : دوصد من استخوان بايد كه صد من بار بردارد . رخ مرد را تيره دارد دروغ * بلنديش هرگز نگيرد فروغ . فردوسى . رجوع به : اگر جفت گردد . . . ، شود . رخنه كاندر قصر يا بى از قصور قيصر است . * ( هر خلل كاندر عمل بينى ز نقصان دل است . . . ) جامى . نظير : كارها را كارفرما مىكند . رد احسان غلط است ( يا ) قبيح است . نظير : لا يأبى الكرامة الا الحمار . على عليه السلام . رد پاها تا لب دريا بود . رد خلق چون قبول ايشان بود و قبول ايشان چون رد . كشف المحجوب . رجوع به : مثل بعد شود . رد خلق قبول خالق ( يا ) قبول خدا . رد دشمن قبول دوست است . رزاق ديگريست . رجوع به تو نباشى يار من . . . و رجوع به : الرزق على اللّه ، شود . رزق بر اهل خانه تنگ مكن * روزى او ميدهد تو جنگ مكن . اوحدى . رزق خويش بدست تو مىخورد مهمان . * ( چو خيرى از تو بغيرى رسد فتوح بود كه . . . ) سعدى . نظير : مهمان روزى خودشرا ميآورد . رزق را روزىرسان پر ميدهد . * ( بىمگس هرگز نماند عنكبوت . . . ) صائب . رجوع به : الرزق على اللّه ، شود . زرق مقسوم و بخت مقدور است . * ( بس قلق نيستم همى دانم . . . ) مسعود سعد . رزق هرچند بىگمان برسد * شرط عقل است جستن از درها ( . . . گرچه كس بىاجل نخواهد مرد * تو مرو در دهان اژدرها . ) سعدى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . رستكارى هر دو عالم در كمآزارى بود . * ( . . . از بدانديشان بترس و با كمآزاران نشين . . . ) سنائى . رستم است و يكدست اسلحه ( يا ) رستم است و اين يكدست اسلحه . رستم در حمام است . تمثل : نقش رستم كو به حمامى بود * قرن حملهء فكر هر خامى بود . مولوى . نظير : ضرط ذلك . شير علم . شير برفى . پهلوان پنبه . شير شادروان . نعش تعزيه . رستم صولت افندى فرار . نظير : جلبت جلبة ثم اقلعت . ضرط ذلك .